X
تبلیغات
(عاشقانه)




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





گفتم:میری؟
گفت:آره
گفتم:منم بیام؟
گفت:جایی که من میرم جای 2 نفره نه 3 نفر
گفتم:برمی گردی؟
فقط خندید.....
اشک توی چشمام حلقه زد
سرمو پایین انداختم
دستشو زیر چونم گذاشت و سرمو بالا آورد
گفت:میری؟
گفتم:آره
گفت:منم بیام؟
گفتم:جایی که من میرم جای1 نفره نه 2 نفر
گفت:برمی گردی؟
گفتم:جایی که میرم راه برگشت نداره
من رفتم اونم رفت
ولی
اون مدتهاست که برگشته
وبا اشک چشماش
خاک مزارمو شستشو میده .




[+] نوشته شده توسط فرزاد در 16:36 | |







چون…

نمی نویسم …..

چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی

حرف نمی زنم ….

چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی

نگاهت نمی کنم ……

چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی

صدایت نمی زنم …..

زیرا اشک های من برای تو بی فایده است

فقط می خندم ……

چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام.


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 16:33 | |







تا حالا شده؟؟


شده یه چیزی تو دلت سنگینی کنه….؟؟؟

خیلی سخته آدم کسی رو نداشته باشه…

دلش لک بزنه که با یکی درد دل کنه ولی هیچکی نباشه…

نتونه به هیچکی اعتماد کنه…

هر چی سبک سنگین کنه تا دردش رو به یکی بگه نتونه,

آخرش برسه به یه بن بست …

تک و تنها با یه دلی که هی مجبورش می کنه اونو خالی کنه …

اما راهی رو نمی بینه سرش روکه بالا می کنه آسمون رو می بینه

به اون هم نمی تونه بگه…

خبری از آسمون هم ندیده

مگه چند بار اشک های شبونش رو پاک کرده…؟!

بهش محل هم نداده

تا رفته گریه کنه زود تر از اون بساط گریه اش رو پهن کرده تا کم نیاره …

خیلی سخته ادم خودش رو به تنهایی خوش کنه اما دلی داشته باشه که مدام از تنهایی بناله…

خیلی سخته ادم ندونه کدوم طرفیه؟!

خیلی سخته ادم احساس کنه خدا اونو از بنده هاش جدا کرده …

خیلی سخته ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفات گوش می ده یا …

پرده ی گناهات اونقدر ضخیم شده که صدات به خدا نمی رسه…. ؟!


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 16:32 | |







جشن یلدا و عادات مرسوم در آن

در آیین کهن , بنابر يک سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايرانی در روز اول دی‌ماه تاج و تخت شاهی را بر زمين می‌گذاشتند و با جامه‌ای سپيد به صحرا می‌رفتند و بر فرشی سپيد می‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان کاخ شاهی و همه‌ی برده‌ها و خدمت‌کاران در سطح شهر آزاد شده و به‌سان ديگران زندگی می‌کردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی يکسان بودند( صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد ) . جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شب‎نشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار می‎شود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوه‌های گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آینده‌گویی می‌کنند.

نگاهی دیگر

درازترین شب سال، شب اول برج جدی. شب چله بزرگ زمستان. این کلمه در سریانی به معنی میلاد است. چون شب یلدا را با میلاد مسیح تطبیق می‌کردند از اینرو بدین نام نامیدند.

معزی

تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است

تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 8:17 | |







دوستت دارم عشق من

یک احساس زیبا
صادقانه میگویم حرف دلی بی ریا
بی بهانه میگویم مثل آنها ، همان قلبهای بی وفا ، بی وفایی نمیکنم
عاشقانه میگویم عشق من دوستت دارم
صادقانه گفتی دوستم داری ، عاشقانه عشق تو را باور کردم
از من خواستی تنها با تو باشم ، با احترام قلب تنهایم را به تو تقدیم کردم
گقتم این قلب مال تو ، همیشه وفادار تو ، هرگاه خواستی بگو تا شود فدای تو
از من خواستی به کسی جز تو دل نبندم ، میترسیدی روزی تو را ترک کنم
شاخه گل زیبای من ، پر پر نمیشوی هیچگاه در قلب من ، به عشق پاکمان قسم تنها تو می مانی تا ابد در دل من
هیچگاه نمیگذارم دلتنگم شوی ، همیشه در دلت خواهم ماند ، هیچگاه نمیگذارم دلگیر شوی همیشه در کنارت هستم ،هم با تو درد دل میکنم ، هم میشنوم درد دلهایت را…
دوباره میرسیم به آن احساس زیبا ، همان حرف صادقانه ، همان حرف دل بی ریا
همان کلام عاشقانه ، همان احساسی که تنها نسبت به تو دارم ، آری عزیزم خیلی دوستت دارم
گفتی دلت میخواهد همیشه در کنارم باشی، آرزو داری سرت را بر روی شانه هایم بگذاری و آرام بخوابی ، بیا عزیزم که من نیز بی قرارم ، آرزو دارم در کنارت همین شعر عاشقانه را برایت بخوانم…


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:12 | |







من فقط عاشق اینم که با تو باشم


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:8 | |







بعد از تو مدتهاست
مجازی زندگی می کنم
مجازی می خندم ،مـجازی شادم،مجازی تنها نیستم
امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ................
واقـعی تنـهام
واقعی اشک میریزم
واقعی درد میکشم
واقعی...

[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:8 | |







هر روز…

این عشق یکطرفه را طی میکنم…

یکبار هم تو گامی بدین سو بردار…

نترس…!

جریمه اش با من!



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:7 | |







امشب تمام حوصله ام را

در یک کلام کوچک

از تو

خلاصه کردم

ای کاش می شد

یک بار بگویم ” دوستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم

ای کاش فقط

تنها همین یک بار

تکرار می شد!


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:7 | |







روی آن شیشه ی تب دار تو را رها کردم
اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم
شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد
شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم
با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را
عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:5 | |







اگه :

2+2 = 4

H +2O = آب

ابر + رعد = باران

غم + چشم = اشک

تنهائی + تاریکی = من

عشق + مهر = تو

پس : من - تو = مرگ !

زیاد به ارتباطش فکر نکن ، به جمله آخر بچسب...


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 9:4 | |







حالت چشم دانشجویان در کلاس

هنگام درس دادن استاد سر کلاس :

(-.-)  (-.-)  (-.-)  (-.-)  (-.-)  (-.-)  (-.-)  (-.-)

وقتی استاد خبر امتحان رو میده :

(o.O)  (o.O)  (o.O)  (o.O)  (o.O)  (o.O)

موقع امتحان:

(←.←)  (→.→)  (←.←)  (→.→)  (←.←)  (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:

(↓.↓)  (↓.↓)  (↓.↓)  (↓.↓)  (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :

(͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:18 | |







آزمون اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج!

با توجه به این که طبق گفته رییس جدید سازمان ملی جوانان، قرار است اخذ گواهینامه تخصصی ازدواج برای پسران اجباری شود و دخترها تنها اجازه بله گفتن به کسانی را داشته باشند که دوره سه ماهه مهارت های ازدواج را گذرانده باشد.

از این روی، یک عدد آزمون اختصاصی طراحی کرده ایم تا در پایان دوره ، جوانان را با آن محک بزنند و گواهینامه ازدواج را به کسانی بدهند که در پاسخگویی امتیاز خوبی کسب کرده باشند.

* در جاده زندگی مشترک، هر یک از تابلوهای زیر به چه مفهومی اشاره دارند؟

الف. فرمان زندگی را از همان اول، خودت به دست بگیر
ب. اگر پرسپولیسی هستی آن گاه همسرت نباید استقلالی باشد

الف. انتخاب همسر از بین آدمهای برجسته
ب. شکم برجسته ممنوع!

الف. همیشه راه راست را برو
ب. به طرف منزل مادرزن

ازدواج:
الف. آغاز آزاد روابط
ب. ‌پایان روابط آزاد

الف. لطفا موالیدتان را کنترل کنید!
ب. یکی کمه، دو تا غمه، سه تا که شد خاطرجَمعه!

الف. به سراغ شوهر که می روی تازیانه را فراموش نکن!
ب. کتک زدن ممنوع

الف. همسرت را نپیچان
ب. دم درآوردن ممنوع!

الف. ماه عسل به دریا نروید، غرق می شوید، حسرت به دل می مانید!
ب. زیرآبی رفتن ممنوع

الف. وفاداری در حد سگ
ب. اخلاق سگی ممنوع

الف. به پای هم پیر شوید
ب. پیرتان در می آید!

الف.  ladies next
ب.  محل وقوع عشق های خیابانی

الف. بعد دوسال راه میندازیم یه مخزن گنده جوجه کشی!
ب. دو فرزند کافی است!

الف. همدیگر را دور نزنید!
ب. دور همدیگر بگردید!

الف. هنگام دعوا از چکش استفاده نکنید
ب. زندگی شما به بن بست رسیده است


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:0 | |







فواید ازدواج / طنز

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : با ادب شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : متواضع شدن

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : کار کردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : رفتن به اماکن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : آموزش های کاربردی و مفید

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از بابا
بعد از ازدواج : دادن کل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : با سخاوت شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و نان
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارک سر کوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت کامل.


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 22:54 | |







محرم ماه عزای حسینی ؛
ماه شهادت امام حسین ع و یاران با وفایش
بر شیعیان امامت و پیروان ولایت تسلیت باد

پیام تسلیت ماه محرم ماه عزای حسینی ( امام حسین ع )
محرم
نام نخستین ماه از ماههای دوازده گانه قمری ، علت نامگذاری این ماه به محرم ، آن بوده که در ایام جاهلیت ، جنگ در این ماه را حرام می دانستند و روز اول محرم را اول سال قمری قرار می دادند . اما بنی امیه با ریختن خون سیدالشهدا در این ماه و پدید آوردن حادثه کربلا ، احترام ماه حرام را نگه نداشتند.
کل یوم عاشورا
هر روز عاشورا و هر سر زمین ، کربلاست .
« کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا »
این جمله و شعار ، نشان دهنده پیوستگی و تداوم خط درگیری حق و باطل در همه زمانها و مکانهاست . عاشورا و کربلا ، یکی از بارزترین حلقه های این زنجیره طولانی است .
همیشه حق و باطل رو در روی همند و انسانهای آزاده ، وظیفه پاسداری از حق و پیکار با باطل را بر عهده دارند و بی تفاوت گذشتن از کنار صحنه حق و باطل ، بی دینی است.


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 21:59 | |







شعر عاشقانه آغوش تو

آرام باش ،ما تا همیشه مال همیم ، همیشه عاشق و یار همیم
آرام باش عشق من ، تو تا ابد در قلبمی ، تو همه ی وجودمی
بیا در آغوشم ، جایی که همیشه آرزویش را داشتی
جایی که برایت سرچشمه آرامش است
آغوشم را باز کرده ام برایت ، تشنه ام برای بوسیدن لبهایت
بگذار لبهایت را بر روی لبانم
حرفی نمی زنم تا سکوت باشد بین من و تو و قلب مهربانت خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو
دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو
محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت
چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من
قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است
آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود….
در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام
تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود
گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت
عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه
خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 20:11 | |







http://s2.picofile.com/file/7272540107/matn_ziba.jpg

همیشه باش که بی تو عذاب میکشم

نمیتوانم سختی های دنیا را بی تو روی دوش بکشم!
همیشه باش که بدجور نیاز دارم به تو

باز هم محبتی به قلبم کن که زندگی ام را مدیونم به تو
تو آمدی و عشق را دوباره پیدا کردم ، آن عشق بی معنا برایم بامعنا شد و همین شد که قلبم دوباره جان گرفت…
بمان و یاری کن مرا ، تا پایان این راه همراهی کن مرا، نگذار تنها بمانم ، نگذار در این راه بی همسفر باقی بمانم
بیا و در حق دلم عاشقی کن ، بیا و برای یک بار هم که شده عشق را آنطور که هست برایم معنی کن
بس که دلم دست این و آن افتاد کهنه شد ، عمری از احساسم گذشت و پیر شد ، دیگر نه طاقت دوباره شکستن را دارم ، نه حس دوباره ساختن را….
درک کن ، میترسم ، بس که دلم زیر پاهای بی محبت دیگران افتاد و له شد ، زندگی برایم یک داستان بدون عشق شد ….
تو آمدی و باز هم فکرم درگیر شد ، دلم به لرزه افتاد و لحظات با تو بودن نفسگیر شد
به خدا دیگر طاقت ندارم ، بس که شکسته ام دیگر جایی برای غمهای تازه ندارم ، بس که خسته ام ،نفسی برای فرار از خستگی ندارم
دل بسته ام به تو و نگاهی کن به من ،شک نکن به احساسات قلب من ….
دستانم بگیر و آرامم کن ، با قلب شکسته ام مدارا کن ، اینک که با توام ، اینک که دلم را به دریای دلت زدم و محو امواج توام ، مرا با دستهای خودت غرق نکن….
همیشه باش که بی تو عذاب میکشم ، امروز از ته دل  با من باش،که بی تو همان تنها و دلشکسته دیروز میشوم


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 20:8 | |







http://s1.picofile.com/file/7296332361/mat_love.jpg

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها

این چشمهای خیس ، همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار

میفهمی معنای دلتنگ شدن را ، میفهمی معنی انتظار را؟

نه ! دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است

انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است

خیالی نیست ، من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال…

بگذار در حال خودم باشم ، بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم

مزاحم خلوتم نشو ، اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو….

بگذار آرام شوم ، بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود….

این همان راهیست که هم تو خواستی در آن باشی

و هم من خواستم تا آخرش با تو بمانم

پس چرا به بیراهه میروی، چرا مرا جا گذاشتی و برای خودت میروی؟

مرحبا ، تو دیگر کیستی ، دست هر چه بی وفاست را از پشت بستی….

خودم میدانم بد دردیست عاشقی و همچنان بیمارم ، تا کجا میخواهی بمانی ؟

تا هر جا باشی من نیز میمانم…

عشق من هر از گاهی به یادم باشی بد نیست ،

هر از گاهی هوای مرا داشته باشی جرم نیست

چه کنم ، دلم دیوانه ی توست ، هوایش را داشته باش که

دلم تمام دلخوشی اش به توست…


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 20:8 | |







http://s1.picofile.com/file/7309837204/oj.jpg

عشق من ، قلبت را فشرده ام در آغوشم
میرویم تا اوج احساس عشق ، تا برسیم به جایی که نبینیم هیچ غمی را در سرنوشت
تا برسیم به جایی که من باشم و تمام وجودت ، بیخیال همه چیز، باز کن برایم آغوشت
عشق من ، تو را در میان خویش گرفته ام ، من که از آغازش هم عاشق تو بوده ام ،
من که در تمام سختی ها در کنارت بوده ام ،
تو چقدر خوبی که تا اینجا هم از دلت راضی بوده ام… .
شب میشود و دلتنگی هایم بیشتر ، چرا نمی رسد فردا ، چند قطره اشک هم بیشتر….
فردا برسد و باز تو بیایی ، من تو را ببینم و تو با عشق کنارم بمانی …
عشق زیبای تو ، من عاشقم ، تمام احساستم به حساب قلب تو
خوب هوای قلبم را داری ، همین را میخواستم از خدا ،
تو چه احساس زیبایی داری ، همین است که همیشه شادم ،
همین است که همیشه با آرامش شبها را میخوابم….
عشق تو اینجاست در قلبم ، قلبی که درگیر است با یادت ،
خودت هم میدانی خیلی وقت است که میخواهمت
عشق من ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگذار سکوت باشد بینمان تا بشنوم صدای نفسهایت،
تا برسم به جایی که در بر بگیرم تمام احساسات زیبایت را…
احساسی از تو ، که با آن به اینجا رسیده ام ،
که من هم مثل تو با احساس شدم و در ساحل دلت امواج مهربانت را در میان گرفته ام
با تو همیشه در اوج عشق به سر میبرم ، با تو هر جا که بخواهی میروم ،
با تو عاشقم و همیشه به قلبت عشق میدهم …
عشق میدهم تا عاشقانه بمانیم ،
تا هر جا رفتیم در آغوش هم ، این شعر را برای هم عاشقانه بخوانیم…..
.


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 20:7 | |







http://s2.picofile.com/file/7325359458/ghalb.jpg

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،
از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،
نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.
از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،
این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،
میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،
میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی
از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،
هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ….
نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،
حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت….
تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری….
کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،
روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟
چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،
چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟
فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،
برو که تو با یک نفر راضی نیستی!
از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،
محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم….
از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،
شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم
اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،
تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،
میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی….
از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،
یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم….
.


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 20:6 | |








[+] نوشته شده توسط فرزاد در 21:30 | |







   سلام عاشق دل
سلام درد درونم سلام من به اون دلت به به دال خالی از دروغت
سلام من به عشقو به عشقه بی نشون تو
سلام من به دم زدن
سلام به بی پناهییت
سلام کردم شنیدم جوابش جواب بی درونش
جوابی که جواب نبود
جور چینی از لغات بود
من از احساس دم زدم
از تاسف دم زدم
به پناه های ندای
به درونت سر زدم
سرزدم ببینم چه گذشت بر دله تو
پشت این علاقه ات که نشسته با دله تو
منم همین این دفعه زکر حق بود من برتو زدم
رفتم که تحقق شود
درونییت
من یک اضافی ام
رفتم تا ان دله عزیزت که انکارش کردی
باز رو نمای کند
عشقه درونم کشتم با تمام علاقه ام
این انکار سازی هایت...
.

.
.
وای خدا اخر جواب اشک ها چه شد
اخر همان شدش که برای اثباتش
دیدم
خدای
به تحقق وجودم
به صدای درونم
ببین چه کردند بر سرم
نده ندای حقش
عشقم است
با همان وجود دوسش دارم
نکن با دلش
نا سلامتی یک روز تمام وجودم بود
یک روز بود نبودم بود
ایش عشق
بماند
برای من تاابد
من ان ضربه خوردی دیروزم
.
.
زمونه و روزگار از من
یک گرگ ساخت
گرگ نبودم
حالا تشنه ی خونم
.
.
اینم اه منه نه نفرینم
باعث مشکلاتت
.
.
.
.
.
من انم که زکر پناهی
شنیدم
ولی به
بی پناهی رسیدم
.
.
شایدم لایق بودم بازی کنند با دلم
.
.
ناز شستش
.
.
تیشه نفرت او اخر نشست بر دلم زخمه کبودی
کرد عمق   ُ قلبم
.
.
حیف یه ان لطف بی انتها
حیف به ان عشقه بی انتها






[+] نوشته شده توسط فرزاد در 14:31 | |







ازم می خوای سلام بدم
چطوری روت میشه نگام کنی
چطور روت میشه ندا بدی دوست دارم
با این همه تظاهرت
من که ندیدم نشانه ی عاشقی
هر چی دیدم زرنگ بازی های دخترای این دور زمونه بود
منم به غربت رسیدم
من به عشقت رسیدم
منم که دردت کشیدم
من بودم شنیدم اهنگ دوست دارم به دروغو به دغل
من بودم که ضربه خوردم
من که نفسم درنماید
منم که تپش قلب دارم
منم که
نفرت دارم
من که دنیا که جلوم بد بود بدتر شده






تو چرا ناراحتی
خدای تو هم مهربون وقتی ببینه من کسی رو نمی تونم نبخشم
همه رو میبخشم اونم میبخشه
حالا برو اگه به اینجا امدی
برو نبین چی کشیدم
برو پشتتم نگاه نکن
مثل تو زرنگ زیاد دیدم
افرین
موفق شدی برو
مثل سری های قبل خداحافظی کن برو
بر پیش
کسی که الان مرحم قلبت شده
اگر چشت به این نوشته رسید
نظر نده
گمشو برو
برو تا نفرتم زیاد نشه
برو که زخمی که زدی
خونی شدی
هر بار بیای طرفش
خونه لبریز می کنه
فقط بروووووووووووووووووو
عاشق نبودی
ولی اهنگ عاشقی
خوب بلد بودی 
                                                                  

[+] نوشته شده توسط فرزاد در 14:28 | |







اینم که دم از عاشقی زد دشنه ی
خیانتش رگم رو زد
اون رگه عشقمو زد
همون رگه احساس من
رگی که با اون زده ام
اونم با این خیانتش
عمرمو زد
زد که منم
زانوم شکست
پهلوبم شکست
.
.
.
غصه ی دروغ یاورم عشقم را شکست
توانم را شکست








حالا دیگه فقط سکوت می خوام


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 14:26 | |







 

سکوتم را به کله باری از غصه به دست با می سپارم

تا با سرعتی از مهر به سوی خد بروند

و بگوییند ان نیم نگاهت هم را دیگر نمی خواهم

ولی گاه به این می نگرم که بدون حضورش هیچم و پوچم

ولی ای ای فرشته ی انصاف

.

.

.

حق این نبود

تمام احساسم را ازت می خواهم

از تو که برای امتحان شرط عاشقی می کذاری و خود ما را به مرحله ی امتحان می گذاری

من که دگر توان ندارم

پایان راه منو تو

تو با دیگری

منم با

.

.

.

.

یادت سر می کنم بس

خدانگهدار فرشته ام

این اشک ها را واسته ی خوش بختیت میکنم نزد خدا

و به حرمت خیانت می خواهم که خیانتی نبینی

پشت را می خواه نگاه نکنی

گولوله های اشک روی زمین دیدن ندارد

خوهاشا نگاه نکن

به حرمت ان عشق اسمانیمان که

حرمت شکنی کردی با گردن بند خیانت رفتی

خواهش میکنم نگاه نکن

ممکن است این احساس من پیر مانع خوش بختیت شود

تو می سپارم به خدا

به حرمت همان خدا می خواهم که در صلح ارامش

روزات را سپری کنی

.

.

برو فرشته ام

نبودنت با بودنت برای من فرقی ندارد

برو

شاید نباشی ولی همان قدر در قلبمی

عشقه من

زندگی را همچون کودکی برایت تشبیه می کنم

که به ان کودک برای کار خوبش

کاکائو هدیه گرفته بود

هدیه ی سوی خدای حالا دگر دارد می رود

درست بود از سوی خدا بود

ولی من لایق نبودم

من بودم که خیانت کردم

حالا دگر اب پاکی ریختم کاری کردم

که بروی فکر نکنی همدمی هم بود

از اینکه دگر به یادم نباشی راضی ام

مثل همان روزی که قولش را دادی

.

.

حالا برو ناز گل من

من باشم

کوله پشتی ام با دفتر های حسرت عاشق

و بی نشانی از سویت

.

.

.

خدا کند فرشته ها نامه بیارن طرفت

از طرفم

من هنوز به یادتم

هنوز قبل ان شدنت

فرشته درونه من

یه جوری چشمک می زند

که فرشته هات دارد

میاد

دارد بازم مثل رهگزرا رد می شود بی توجه به انکه روزی فرشته تو بود

خیانتت باعث فراموشی من می شود

ولی من چی

نو یک جالی

حیفففففف

ای خدا

فرشته ی م ندسته توئه سپردمتش دست خودت

به حرمت روزایی عاشقیم به خودت خدای من

فرشته ی من دسته تو

قیمتش باشه واسه روز جزا

می  پردازم به خودت

من که دستم نمی رسد

مواظبتی که قرار اس از من بکنی هم من نمی خوام

همه بلا ها واسه برو پیش همون که تو نامش

زم زمه ی خیانتش می زد

خدای خدا دیگه نگماااااا

.

.

.

.

..

.

.

..............

منم با سکوت شبانه و باران های های مداوم که الهام بخش یاد توست

هر چند

برای به یادت بودن به

باران شبو

قدم

نیازی نیست

کاش انقدر خوب بودم که لیاقتم خیانت نبود


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 14:23 | |







نامردی

تمام شدن من پایان من نیست… آغاز بی لیاقتی توست

.

.

هنوز آنقدر ضعیف نشده ام
که خطرِ ریزشِ این کـوه را جار بزنم
اما تــــو
حوالیِ من که می رسی احتیاط کن
.

.

نترس جانم!
ظرفیت باور من.به اندازه ی همه ی دنیاست
تو دروغت را بگو

.

.

من که نقاشی ام تعریفی ندارد
لااقل خودت راهت را بکش و بـــــرو !!
.


.
برای با او و اوووهــ ـــا بودن چه بی طاقتی
اول من را تمام کن . . !
.

.

این اشتباه من بود که کار های تو رو با یه “ش” اضافه می خوندم
تو به قلبم “عق ” زدی و من اونو “عشق” می دیدم
تو برای دلم “ور” زدی و من اونو “شور” زدن دلت می دیدم
تو اراجیفت رو “عر” می زدی و من همه اونها رو”شعر” می دیدم
تو ارزش یه “اه” رو هم نداشتی اما من تورو “شاه” می دیدم !
.

.
دیروز با اول شخص بوده ای …
امروز با سوم شخص …
چه راحت با اشخاص رابطه.داری
.

.
هر چیزی زیادیش دل رو میزنه ، زیاد دوستت داشتم …
هروقت حرف دلمو زدم ، دلتو زدم !



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:29 | |







باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن……!! 

باید خیانت کنی………!! ………. تا دیوونه ات باشن…!!

باید دروغ بگی……………!!……..تا همیشه تو فکرت باشن…!!

باید هی رنگ عوض کنی……!!…………..تا دوسِت داشته باشن…!!

اگه ساده ای …!!…اگه باوفایی…!!….اگه یک رنگی…!!………همیشه تنهایی

.

.

.

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

.

.

.

جاده هنوز خیس است

و

من همچنان می روم


به خیال رد پای اشکهایت


ولی تردید مرا زجر می دهد


نمی دانم این خیسی اشکهای توست

یا

 

خیسی شرم این جاده از شکست دوباره من؟؟

 

این عکس تونل عشق در اکراینه که عاشقانه ترین منظره دنیا است


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:25 | |







شب ارزوها

امشب شب ارزوهاست میگن امشب هرچی خواسته ازخداداشته باشی بهت میده میخواهم امتحان کنم میخواهم ازخدا تورا طلب کنم ببینم ارزومو براورده میکنه یا نه 

به قول کافه چی

روسنگ قبرم ننویسیدتنهابود     بنویسیدبهترین دوستش تنهایی بود

میخواهم امشب از خدا بخواهم تنهاییم رو با وجود پر مهرت برام پرکنه

 

 

 

 

                 خدایا یعنی میشه.....

 


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:22 | |







نتیجه نازکردن

یک دانشجوی پسر عاشق دختر همکلاسیش بود
بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد
.
.
.
اما دختر عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد.
بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت ” من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت
اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن.
.
.
ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد.
.
.
چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!!
.
.
نتیجه اخلاقی این ماجرا. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.


(توصیه به دخترها :خودتونو زیاد واسه پسرها لوس نکنید بعد ضررمیبینید)


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:20 | |







شاید

سکوت بیکران دشت خبرازجسارت باران میدهد

نغمه پرطنین نسیم وحشی شهر خبراز طغیان حوادث میدهد

ومن درترنم نگاه موج به افق چشم دوخته ام

شاید تو بیایی توکه با امدنت حصار زمان را درهم میکوبی

ومن درامتدادشفق تابیکرانه عشق سفرمیکنم

اره عشق ساکته امااگر حرف بزنه از هرصدایی بلندتر میشود

عشق منم ساکت بود ولی وقتی صداش دراومد همه فهمیدن جز خودش

به نظرشما اگه همه عاشقا به معشوقاشون میرسیدن دنیا چه شکلی میشد؟

 

تازه فهمیدم که این زندگی اجباریه،مرگ انتظاره،عشق یکباره،جدایی دشواره

شاید تو بیایی و دستانم رابگیری و مرا تاعرش ببری

شاید تو بیایی و من ازبودنت سیرشوم

شاید  تو بیایی و من انقدر به چشمانت زل بزنم تاچشمانم کور شود

شاید.....شاید.....وشایدهای دیگر

ومن همچنان منتظرم F @ O....

ببخشید اگر متن جالبی نشدچشمه احساساتم یک دفعه جوشان شد  خجالت


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:18 | |







عشق یک پسر

یه روز یه دختره یه پسره رو توخیابون می بینه   
خیلی ازش خوشش میاد...خلاصه هر کاری می کنه که دل پسره رو بدست بیاره ، پسره اعتنایی نمیکنه  
 می گذره سه چهار روز و پسره هم دل میده به دختره 
خلاصه باهم دوس میشن و این دوستی می کشه تا یک سال ، دوسال ، سه سال ، چهار و پنج... همینطوری باهم بزرگ میشن 
 بعد از این همه سال که با هم دوست بودن ، پسره به دختره میگه : چقدردوستم داری؟؟؟      
دختره با مکث زیاد میگه : فکرنکنم اندازه ای داشته باشه  !
پسره میگه : مگه میشه آدم هیچ عشقشو دوس نداشته باشه؟؟؟        
دختره میگه : نه...نه اینکه دوستت ندارم ، اندازه نداره
دختره از پسره می پرسه : توچی؟؟؟تو چقدر منو دوس داری؟؟؟  
پسره هم مکث زیاد میکنه ، میگه : خیلی دوستت دارم...بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی
روزها میگذره پسره یه فکری به نظرش میرسه
می خواس عشق خودشو امتحان کنه
تا اینکه یه روز میرسه بهش میگه : من یه بیماری دارم که فکر نکنم تا چند روز دیگه بیشتر دووم بیارم
راستی اگه من بمیرم توچکار میکنی؟؟؟    
دختره یه ذره اشک تو چشماش جمع میشه و میگه : این چه حرفیه میزنی؟؟؟دوس ندارم بشنوم...
دختره میگه : نمی دونم چکارمی کنم ولی اگه من مردم چی؟؟؟ 
پسره بهش میگه : امتحانش مجانیه...!اگه تومردی بهت میگم چکار می کنم
خلاصه اتفاق میفته پسره یه نقشه میکشه که یه قتل الکی رخ بده...
تا اینکه به ذهنش می رسه الکی خودشو به کشتن بده تا ببینه اون دختره چکارمیکنه...
خلاصه تشییع جنازه ای واسه پسره می گیرن و دفنش میکنن و پسره یه جا قایم میشه میبینه دختره فقط یه شاخه گل رز قرمز میاره میندازه ومیره
تا اینکه میبینه واقعا اهمیتی بهش نداده...دختره با کس دیگه ای رفته
خیلی غمگین شده بود...دنیاش خیلی بی رنگ شده بود
تا اینکه بعد از چند روز دختره تصادف میکنه و میمیره 
دختره رو دفن میکنن...هیشکی سرمزارش نیس
پسره با یه دسته گل یاس سفید میاد سر قبر دختره بهش میگه:
اون لحظه بود که این سوالو ازم پرسیدی : اگه مردی چکار میکنم؟؟؟این کارو میکنم...تموم یاس های سفیدو با خون خودم قرمز میکنم...


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:16 | |







تنهام

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند. 

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره. .وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی. وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه. وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته. وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه. وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دسهایش لای انگشتات گم میشد. وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند 
خیلی تنهام F


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:13 | |







اگر واقعا عاشق باشی

اگر واقعا عاشق باشی ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشت می شود .

اگر واقعا عاشق باشی ، در کنار او که هستی ، احساس امنیت می کنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه

حس می کنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، زمانی که در کنارش راه می روی احساس غرور می کنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، تحمل دوری اش برایت سخت و دشوار است .

اگر واقعا عاشق باشی ، حتی تصور بدون او زیستن برایت دشوا ر است .

اگر واقعا عاشق باشی ، شیرین ترین لحظات عمرت لحظاتی است که با او گذرانده ای .

اگر واقعا عاشق باشی ، حاضری برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست داری .

اگر واقعا عاشق باشی ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، حاضری از خواسته های خود برای شادی او بگذری .

اگر واقعا عاشق باشی ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهی .

اگر واقعا عاشق باشی ، حاضری به هرجایی بروی فقط او در کنارت باشه .

اگر واقعا عاشق باشی ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستی.

اگر واقعا عاشق باشی ، آرزوهایت آرزوهای اوست .

اگر واقعا عاشق باشی ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن داری .

اگر واقعا عاشق باشی ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنی .

اگر واقعا عاشق باشی ، او برایت زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع

چنین نباشد 

اگر واقعا عاشق باشی ، تحمل سختی ها برایت آسان و دلخوشی های زندگیت

فراوان می شوند

اگر واقعا عاشق باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگری و رسیدن به آرزوهایت

را آسان می شماری .

اگر واقعا عاشق باشی ، در مواقعی که به بن بست می رسی ، با صحبت کردن

با او به آرامش می رسی .

اگر واقعا عاشق باشی ، شادی اش برایت زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش

برایت سنگین ترین غم دنیاست .  



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:11 | |







عشق

                                  مثل کشیدن کبریت در باد دیدنت دشوار است

                                 من که به معجزه ی عشق ایمان دارم میکشم

                                            آخرین دانه ی کبریتم را در باد

                                                      هر چه باد و باد

                                                            عاشقتم F



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:34 | |







                                  عشق


          اومدی شبیه بارون دل من خسته خاکه / واسه اون نم نمه چشمات نمیدونی چه هلاکه

          نمیدونی نمیدونی واسه من چقدر عزیزی ؟/ شایدم میدونی اما بازم منو بهم میریزی

     نمیدونم چه رازیه که تو چشمات خونه کرده ؟/ هر چی هست اونقدر قشنگه که منو دیوونه کرده

بخدا هنوز دوسش دارم با این همه نامردی که بهم کرد و بهش کردم.    F @ O



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:32 | |









[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:31 | |







ز چشمت اگر چه دورم هنوز....پر از اوج و عشق و غرورم هنوز

 اگر غصه بارید از ماه و سال....به یاد گذشته صبورم هنوز

 شکستند اگر قاب یاد مرا.....دل شیشه دارم بلورم هنوز

 سفر چاره دردهایم نشد..... پر از فکر راه عبورم هنوز

 ستاره شدن کار سختی نیست.... گرشتم ولی غرق نورم هنوز

 پر از خاطرات قشنگ توام.....پر از یاد و شوق و مرورم هنوز

 ترا گم نکردم خودت گم شدی......من شیفته با تو جورم هنوز

 اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....در این عرصه مردی جسورم هنوز
 
اگر کوک ماهور با ما نساخت.....پر از نغمه پک و شورم هنوز

 قبول است عمر خوشی ها کم است.....ولی با توام پس صبورم هنوز


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 23:30 | |







جملات عاشقانه جدید

متن عاشقانه جدید اردیبهشت ۹۱

تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است , اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

جهت خواندن به مشاهده ادامه مطلب مراجعه کنید …

من بودم ، تو و یک عالمه حرف

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد

.

.

.

عصاره ی تمام مهربانی ها را می گیرم

و از آن فرشته ای می سازم همچون “خودت”

.

.

دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ! اذان افطارش را تو بگو

.

.

.

تمام مزرعه کافر صدایش می زدند

گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود

.

.

.

تنهایی یعنی : ذهنم پر از تو و خالی از دیگران است

اما کنارم خالی از تو و پر از دیگران است !

.

.

.

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند

مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟

من بهآن محتاجم !

.

.

.

طلوع کن از سرزمین رویاهایم ای ستاره ی شب های تاریکم ! آسمان دلم را منتظر مگذار

.

.

.

بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد ، من تو را در قلبم دارم نه در دنیا

.

.

.

دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور

.

.

.

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی / چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی

.

.

.

دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد !

.

.

.

گلوی آدم را باید گاهی بتراشند تا برای دلتنگی های تازه جا باز شود ، دلتنگی هایی که جایشان نه در دل که در گلوی آدم است ، دلتنگی هایی که میتوانند آدم را خفه کنند

.

.

.

ای قطار ، راهت را بگیر و برو ! دیگر نه کوه توان ریزش دارد و نه ریزعلی پیراهن اضافه ، دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست

.

.

.

با یک گل هم “بهار” می شود ، اگر در دلمان جوانه بزند !

.

.

.

حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی ، زیباترین اسارت زندگی من است !

.

.

.

بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر لبانش دوخته بودند !

.

.

.

در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !

.

.

.

صبر کن ، برگرد ، چمدان هایمان اشتباه شده است ، دلم را به جای خاطراتت بردی !

.

.

.

تا تویی در خاطرم ، با دیگران بیگانه ام / با خیالت همنشینم ، گوشه ای زندانی ام

.

.

.

سلام بر آنان که لایق سلامند / یک رنگ و یکدل ویک مرامند / هم گلند هم گنجینه هم دوست / هرچه از وی تعریف کنی نیکوست

.

.

.

همدم تنهایی شب های من ، اشک است و بس / مرهم زخم دل تنهای من ، اشک است و بس / گر نمیبینی غمی اندر نگاه خسته ام / آنچه میشوید غم از چشمان من ، اشک است و بس

.

.

.

کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم

.

.

.

نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است !

.

.

.

گاهی به آسمان نگاه کن ، شاید کبوتری خسته به آشیانه ی دلت محتاج باشد

.

.

.

بهاران من ، طوفان ها در رقص عظیم تو به شکوهمندی نیلبکی می نوازند ، و ترانه ی رگ هایت آفتابی همیشگیست

.

.

.

دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام

.

.

.

گفتی اندر خواب بینی بعد این روی مرا / ماه من ، در چشم عاشق آب هست و خواب نیست

.

.

.

تک گلی هستی تا عرش میخواهم تو را / گرچه کم میبینمت ، بسیار میخواهم تو را

.

.

.

خداوندا دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم میگرداند ، اما تو خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی که رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است ، پس آنگاه که دست نیاز سوی تو بر می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست

.

.

.

محاسبه عاشقانه :

۱ + ۱ = همه چیز

و

۲ – ۱ = هیچ چیز

.

.

.

من که از کوی تو بیرون نرود پای خیالم / نکند فرق به حالم چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی / نه من آنم که برنجم ، نه تو آنی که برانی . . .

.

.

.

اسپند دود می کنم ، برای عشقمان

هر شب

میان راز و نیاز های شبانه

نکند جادوگر  زشت بی تفاوتی ، چشممان بزند . . .

.

.

.

هر کسی می تواند با شما لبخند بزند

هر کسی می تواند با تو گریه کند

اما کسی که تو را دوست دارد

وقتی اشک در چشمان شماست، میتواند آنرا تبدیل به لبخند کند . . .

.

.

.

گفتی : نفرین میکنی ؟

گفتم : نه ، اما از خدا میخوام

هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته باشد . . .

.

.

.

آنکه دستور زبان عشق را

بی گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می دانست تیغ تیز را

در کف مستی نمی بایست داد

.

.

.

دلم یک جای دنج میخواهد

آرام و بی تَنِش

جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!

تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد

مثلا آغوش تو !

.

.

.

از راه وفا گاه ز ما یاد توان کرد / گاهی به نگاهی دل ما شاد توان کرد

صید دل ما لایق تیر تو اگر نیست /  از بهر خدا آخرش آزاد توان کرد

مستم ز می عشق چنان کز پس مرگم / صد میکده از خاکـ من آباد توان کرد . . .

.

.

.

لبخند ، شروع عشق است

محبت ، باغ عشق است

ناکامی ، داغ عشق

چشم ، راز عشق

وعده ، امتحان عشق

خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .

.

.

.

دل من یه روز به دریا زد و رفت / پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن / خودشو تو مرده ها جا زد و رفت . . .

.

.

.

نفست باران است

دل من تشنه ی باریدن ابر

دل بی چتر مرا مهمان کن . . .

.

.

.

سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است

گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی

و گاهی

آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .

.

.

.

از تمام دنیا

یک صبح سرد

یک چای داغ

و یک صبح بخیر تو

برایم کافی ست . . .

منبع : سایت سرگرمی پاتوق۹۸

.

.

.

گاهی با یک قطره ، لیوانی لبریز می شود

گاهی با یک کلام ، قلبی آسوده و آرام می گردد

گاهی با یک کلمه ، یک انسان نابود می شود

گاهی با یک بی مهری ، دلی می شکند

مراقب بعضی یک ها باشیم

در حالی که ناچیزند ، همه چیزند . . .

.

.

.

سوت‌ می‌کشد در هوا ،کابل‌ تلفنی‌ که‌ می‌توانست‌

زیباترین‌ عبارات‌ جهان‌ را

از عاشقی‌ به‌ عاشقی‌ برساند . . . !

.

.

.

سنگ هایـی کـــه من از یادِ تو بر دل میــــزدم

خانه ای میشد

اگر خانه بنا میکردم . . .

.

.

.

از وقتی که تــو رفتی ، آینده هیچ وقت نیامد که هیچ

گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .

.

.

.

بسترم صدف خالی یک تنهایی است

و تو چون مروارید

گردن آویز کَسان دگری . . .

.

.

.

آتش گرفتن ای غم و افروختم بس است

یک دم رها نمی کنی ام سوختم بس است

سنگین شدم ز درد و چو سنگی به در خویش

خون را چو لعل در جگر اندوختم بس است . . .

.

.

.

وقتی پایت خواب می رود

نمی توانی درست راه بروی

لنگ می زنی!

وقتی قلبت خواب می رود

نمی توانی درست فکر کنی.

عاشق می شوی !

.

.

.

فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ،

قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم . . . !

.

.

.

تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم . . .

.

.

.

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست



[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:52 | |







زیرا صدای طپش قلب م

اکنون که برای تو می‌نویسم احساس می‌کنم

که تنها ضربان قلبم را به رشته تحریر در می‌آورم

زیرا صدای طپش قلب من جز صدای عشق تو نیست.

اینک من ثانیه های وجودم را می‌نگارم

از آن روی که جز به یاد و سپری نمی‌شود.

نفس‌های خود را در اختیار قلم قرار می‌دهم

 تا به خطی ازعشق بدل نماید

که نفس جز به یاد تو بر من سزاور نیست.

همه وجودم موسیقی زیبای محبت تو را می‌نوازد

 و همه جانم عطر خوش مهر تو را می‌پراکند.

خوش ترین لحظات من یادآوری نگاه زیبای توست 

ن جز صدای عشق تو نیست.

اینک من ثانیه های وجودم را می‌نگارم

از آن روی که جز به یاد و سپری نمی‌شود.

نفس‌های خود را در اختیار قلم قرار می‌دهم

 تا به خطی ازعشق بدل نماید

که نفس جز به یاد تو بر من سزاور نیست.

همه وجودم موسیقی زیبای محبت تو را می‌نوازد

 و همه جانم عطر خوش مهر تو را می‌پراکند.

خوش ترین لحظات من یادآوری نگاه زیبای توست 


[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:46 | |







فضیلت ها و تباهی ها در همه جا شناور بودند.
آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.
روزی همه فضابل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.
ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.
مثلا قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند و دیوانگی فورا
فریاد زد من چشم می گذارم
و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول
کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.
دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به
شمردن ….یک…دو…سه…چهار…همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛
لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛
خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛
اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛
هوس به مرکز زمین رفت؛
دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛
طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.
و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه…هشتاد…هشتاد و یک…
همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست
تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.
در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.
نود و ینج …نود و شش…نود و هفت… هنگامیکه دیوانگی به صد
رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.
دیوانگی فریاد زد دارم میام
اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیرا تنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی
پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ
ماه آویزان بود.
دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.
او از یافتن عشق ناامید شده بود.
حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید
عشق را پیدا کنی و او
پشت بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد
ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف
شد . عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده
بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.
او کور شده بود.
دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می تواتم تو را درمان کنم.»
عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»
و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق
کور است
و دیوانگی همواره در کنار اوست

[+] نوشته شده توسط فرزاد در 15:45 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم